(واراتان)در محاصره کوه هاي پوشيده از برف قدمگاه از يک طرف و جنگل

هايي که نرم نرمک سبزي بهار را با عطر شکوفه هاي آلوهاو گلابي هاي

وحشي به هم آميخته بود زير نفس هاي خيس باران صبحگاهي از خواب

بيدار مي شد ....

دشت و دامنه هاي سرسبز و شکوفه باران واراتان جادوي سحر آميزي بود

که زير قدم هاو باتوم هاي،ما از خواب بيدار ، ميشد و سر مستي سکرآورش

را روي چشم هاي ما ميريخت...دلم ميخواست زير عطر شکوفه ها ي باران

خورده به آغوش دوست ميرفتم و در مستي آن لحظه ها ذوب مي شدم..